الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
205
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
هستىبهرهاى نداشته و منفى است ، البته نه به اين معنى كه واقعيت با اشيا يكى شود و يا در آنها نفوذ يا حلول كند و يا پارههايى از واقعيت جدا شده و به اشياء بپيوندد ، بلكه مانند نور كه اجسام تاريك با آن روشن و بى آن تاريك مىباشند ؛ و در عين حال همين مثال نور در بيان مقصود خالى از قصور نيست . و به عبارت ديگر : او خودش عين واقعيت است و جهان و اجزاى جهان ، با او واقعيت دار و بى او هيچ و پوچ مىباشد . اكنون مىخواهيم برهان معروف به « برهان صدّيقين » را طبق مشرب فلسفى صدرايى توضيح دهيم . اين برهان با ساير براهين اين تفاوت را دارد كه در اين برهان چيزى براى اثبات ذات حق واسطه قرار نگرفته است . طبق قاعده ، در هر برهانى بايد يك چيزى رابط و حد وسط براى اثبات مطلوب قرار گيرد . متكلمان معمولًا از طريق « حدوث عالم » استدلال مىكنند و « حدوث عالم » را واسطه براى اثبات وجود خداوند به عنوان « پديد آورندهء » اشيا قرار مىدهند . ارسطو و ارسطوييان ، از طريق حركت وارد و با اتكا به اينكه هر حركتى مستلزم محرك است و همهء محركها بايد منتهى شوند به محركى كه خود متحرك نيست ، وارد مىشوند و وجود خداوند را به عنوان « محرك اول » اثبات مىكنند . در همهء اين استدلالها عالم و مخلوقات واسطه اثبات قرار داده شده و از شاهد بر غايب و از عيان بر نهان استدلال شده است . نتيجهگيرى پس نتيجه مىگيريم كه جهان و اجزاى جهان در استقلال وجودى خود و واقعيت دار بودن خود تكيه به يك واقعيتى دارند كه عين واقعيت و به خودى خود واقعيت است . اينجا پرسشى به ميان مىآيد و آن اينكه آيا در برهانها و استدلالها لزوماً بايد عالم و مخلوقات واسطه قرار گيرند و از عالم به عنوان ظاهر و شاهد و از خداوند به عنوان باطن و